کوروشکوروش، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

قشنگترین دلیل زندگی

زردی

1390/7/1 9:08
192 بازدید
اشتراک گذاری

مامانی جوون وقتی آوردیمت خونه ی مامانی کلی مهمون میومد تا فرشته ی مارو ببینهیولاما چند روزی که گذشت دیدم بی حال شدی و خیلی کم شیر میخوردی افسوسو از اونجایی که رنگ پوستت قرمز بود متوجه ی زردیت نشدیم تا اینکه یه روز زن عمو اومد خونمون و هر کاری کرد تا بیدارت کنه موفق نشد.دقیقا از ساعت 12 ظهر تا 7 عصر خواب بودی و برای شیر بیدار نشدی و نگرانیمون اوج گرفت.فرداش برای آزمایش تیروئید رفتیم مرکز بهداشت و وقتی سوزن به کف پای نازت وارد شد اصلا حال گریه نداشتی.بردمت پیش رکتر احمد زاده و گفت باید سریعا بستری بشه و من تا خود بیمارستان اشک ریختمگریهاز یاد آوری اون روزا قلبم به درد میادنگرانبه بدن نازک مثل گلت سرم وصل بود و چقدر دیدین این همه درد تو عذابم دادناراحتو از قضا مامانی هم توی مشهد نوبت دکتر داشت و من به معنای واقعی تنهایی رو حس کردم.شب که توی اتاق استراحت بودم خبر دادند که جواب آزمایشو آوردند و زردیت به حدی بالا بود(27)که به یه دستگاه بزرگتر منتقلت کردند و من طوری گریه میکردم که همه ی پرستارا دلداریم میدادند.از بس بی حال بودی که پرستارا با کتک بیدارت میکردند شیر بخوری آخه میگفتند اگه دیر شیر بخوری قندت میوفتههسه روز بعد که منتظر بودم مرخصت کنند دکتر گفت باید 7 روز دیگه هم بمونید به خاطر عفونت ادراریگریهدردناک ترین روزها بود اما بالاخره تمومشد و تصمیم گرفتیم عقیقت کنیم اما باز زردی گرفتی و دکتر گهت دوباره بستری شه اما من به حرفش گوش نکردم چون دیگه تحمل نداشتم باز بدن نازتو سوراخ کنن.ساعت 12 شب بردیمت مشهد و صبح رفتیم کلینیک اطفال که دکتر گفت زردیت به حدی نیست که بستری بشیتشویقو کلی خوشحال شدم.مرسی خدا جونقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان طاها
1 مهر 90 9:53
http://www.loonapix.com/framer